صفحه‌ نخست  - در باره‌ ئه‌م روله - داستان  -  شعر -  مقالات  -  متفرقه  -  ترانه سرودها  - ازدیگران 

                                      

سال‌های زندان

 

یک روز صبح، وقتی  که با نعره‌ای از خواب پریدم، چشمانم به روی سقف دیگری باز شد!

دیوارها، همه پنجره بودند! و دری که به سوی رهائی باز می شد، بسته بود.

دری آهنین، با سوراخی مشبک برای پوزه‌ی زندانبان! انگارسال‌های دراز باز نشده بود؟

زمین بوی نفرین می‌داد و مثل یأس سرد بود. آن قدر سرد، که از زیر کرباس خونین که به تنم چسبیده بود دائم نیش می‌زد.

چشمانم از ذرات تاریک پُر بودند، و ذق ذق می‌زدند. و زبانم از طعم هوای مانده و خون ماسیده، کامم را مثل زندگی در خفقان تلخ کرده بود و می‌خراشید!

نمی‌دانم سرم بود که می‌چرخید، یا که سقف بی وزن و تاریک؟

هرچه بود، تنگ بود، از صداهائی که در گوش‌هایم زنگ می‌زدند. مثل این که چاق شده بودم، یا که دیوارها به هم نزدیک‌تر شده بودند، و یا هر دو؟

مثل مرده‌ای باد کرده در گوری تنگ!

بهتر! درد هست ولی سرما کمتر!! و احساسی که، همه چیز در این نزدیکی است!

همه چیز: وحشت! تاریکی و سکوت!

گاهگاهی، صدائی چون ضجه‌ی جغد، که صدای زندانبان بود، از آن سوها، که دوزخ بود و دوستاقبان، توی تاریکی و سکوت، مثل مارمی‌لغزید توی سوراخ‌های  بی‌پرده‌ی گوش: ُملحد شماره ... آماده‌ی اعدام!

و در پس آن، قهقهه‌ی سهمگینی که دیوارها را می‌لرزاند!

و این، یعنی آغاز هر صبح بود که چشم‌های ما را بر روی تاریکی می‌گشود. و سقف چقدر نزدیک‌تر شده بود...

 

مردکی بد آواز،

با نعره‌های جان خراش

نام خدا را، تکرار می‌کرد.

مثل این که اذان می‌گفت؟

هر چه بود خدمت خدا می کرد!!

شغالی بود در لباس زندانبان، بر بُلندای دیوارهای سر به فلک کشیده،

در پرتو گردان نورِ وحشت انگیز، در گرگ و میش ابر آلود بامدادی،

تا به نزدیکی خدا، ایستاده بود.

انگار می‌خواست صدایش به گوش خدا بهتر برسد؟!!

" ا اکبر " (خدا بزرگ است)!

 

          *        *       *

 

پشت در ضجه‌ی جغد نزدیک می‌شد.

نزدیک و نزدیک‌تر!

و در گوش بی‌پرده‌ام مثل رعشه‌ای می‌پیچید:

" قطار سریع‌السیر اوین جهنم آماده‌ی حرکت است، زندانی‌ی شماره ... آماده‌ برای اعدام!"

و در پس آن، قهقهه‌ی زندانبان! قهقهه‌ی سهمگینی که دیوارها را می‌لرزاند!

و این همه روزهای در زندان است...

 

                                                                                امیر مسعود نعمتی