صفحه نخست - درباره ئه م روله  - داستان  -  شعر -  مقالات  -  متفرقه  -  ترانه سرودها  - ازدیگران 

                                      

تبعیدیان

 

همواره نامی را که بر ما نهاده‌اند ناروا یافتهام: مهاجران.

آخر این به معنای ترک دیارگفتگان است.

ما به میل خود اما، به شوق دیاری دیگر ترک دیار نگفتهایم.

و نیز به دیاری نیامدیم تا

ماندگار شویم، برای همیشه.

گریزندگانیم ما، تبعیدیان.

و نه وطن،

که تبعیدگاه ماست این دیاری که ما را در خود پناه داده است.

 

نگران مینشینیم آنچنان نزدیک به مرزهای میهنمان،

در انتظار روز بازگشت.

کنجکاوِ کوچکترین تغییرات آن سوی مرز،

بی تابِ خبرهای تازه،

بی آنکه چیزی را فراموش کنیم

و یا از نکتهای درگذریم.

و نیز هیچ چیز از آنچه روی داده است را نخواهیم بخشید، هرگز!

آه، گذر سکوت فریبمان نمیدهد.

فریادها را از زندانهای دور میشنویم.

مگر نه اینست که ما خود شاهدانی هستیم که شرح تبهکاریها را به این سوی مرز آوردهایم؟

هر یک از ما که با کفشهای پاره از میان جمعیت میگذرد

افشاگر ننگی ست که دیارمان را آلوده است.

 

هیچ یک از ما اما،

اینجا نخواهد ماند.

آخرین کلام

همچنان ناگفته مانده است.

 

                                                     برتولت برشت