چگونگی بر خورد و تربیت دختر بچهها در جامعهی مرد
سالار
( اگر فرزند دختر دارید)
جعفر امیری
چاپ اول دسامبر
٢۰۰٢
انتشارات ئهم روله آمستردام
Amrolah2003@yahoo.com
به عنوان مقدمه
نوشتهای كه پیش رو دارید متن كامل شدهای است كه در
هشت مارس
٢۰۰٢
از جانب من (جعفر امیری) به جشنی كه از طرف " میز
كتاب آمستردام " به مناسبت روز جهانی زن برگزار شده
بود قرائت
و تقدیم گردید.
اقدام به این امر و انتشار متن، حدوداً پس از یك سال،
با این انگیزه انجام گرفت؛ كه رفیقی مطرح كرد: اینان
كه صحبت از آزادی فكر، قلم، اندیشه ... میكنند اكنون
كه در خارج كشور و در تبعید زندگی میكنند، و دیگر
دستگاه سانسور مزاحم كارشان نیست. چماق سركوب بالای
سرشان نمیباشد. و تعقیب و دستگیری و زندان و شكنجه
انتظارشان را نمیكشد. چرا خود را سانسور میكنند؟ چرا
با جهل و خرافات و عقب ماندگی حداقل با قلم، شفاف و بی
پرده مبارزه نمیكنند؟ محمد مختاری و محمد جعفر پوینده
مجبور بودند در آن شرایط خفقان و دهشتناك جمهوری
اسلامی از ایما و اشاره و از زبان نماد و تمثیل و
نمیدانم صد زبان و روش دیگر برای مبارزه با نادانی و
تاریك اندیشی مبارزه كنند، كه نهایتاً دژخیمان و
جلادان، جان عزیزشان را گرفتند. اینان چه؟!
باری قصدم از نوشتن سطور فوق هرگز نه هم سنگ دانستن
خود با آن دو اندیشمند بزرگ است و نه سطح مطلب را هم
سنگ كارهای ارزشمند و فرهنگ ساز آن دو فرهیخته
میدانم. ساده بگویم، فكر میكنم فقط به عنوان آدمی كه
آنچه در ذهن و قلباش میگذرد و در كوران مبارزه و
تجربه به اینها رسیده است و گاه آنها را بر زبان
میآورد؛ حق دارد بر كاغذ نیز بنویسد. تنها در همین
حد. ضمن این كه خود را طرفدار آزدای، از جمله آزادی
عقیده، قلم و بیان نیز میدانم. از این جهت متن زیر را
بیان سادهی باورها و اعتقاداتم و برداشتهای شخصی خود
از زحمات دیگران در رابطه با مخالفت با جامعه و فرهنگِ
عقب ماندهی مرد سالار میدانم، بدون این كه قصد داشته
باشم به طور مشخص به افرادی - زبانم
لال- توهین یا بیحرمتی كرده باشم.
چگونگی بر خورد و تربیت دختر بچهها در جامعهی مرد
سالار
( اگر فرزند دختر دارید)
تقدیم به
۸
مارس روز جهانی زن
موضوعی كه انتخاب كردم تا امروز با شما در میان
بگذارم، جدای از محفوظات ذهنی و مطالعات خودم، عمدتاً
بر گرفته از كتابی است به نام ((اگر فرزند دختر
دارید...)) نوشتهی " النا جانینی بلوتی " و ترجمهی
زنده یاد " محمد جعفر پوینده " ؛ كه بر اساس یافتههای
علمی و تجارب عملی پژوهش گران در رابطه با تعلیم و
تربیت كودك و تحقیقات آنان از مراكز نگهداری كودكان و
عملكرد مسئولین،
مادر، و پدرِ خردسالان انجام گرفته است.
"
خانم النا جانینی بلوتی از سرآمدان عرصهی تعلیم و
تربیت در ایتالیاست كه مدیریت " زایشگاه مونته سوری "
را از آغاز بر عهده داشته است. خانم بلوتی علاوه بر
تجربهی عملی گسترده، آثار بسیاری منتشر كرده و كتاب
((اگر فرزند دختر دارید...)) معروفترین اثر این مربی
بزرگ است كه در
٤
فصل تاثیر اوضاع و احوال اجتماعی را در دوران كودكی
تشریح میكند و نشان میدهد كه عوامل اجتماعی و به
ویژه عوامل تربیتی و فرهنگی، چگونه كلیشههای تبعیض
آمیز را در ذهن و رفتار كودكان رواج میدهند.
این كتاب، با توجه به دیدگاه انسانی و تبعیض ستیزِ
خانم بلوتی، راهنمای مناسبی برای همهی مادران و
پدران، مربیان، معلمان، جوانان و یكایك افرادی است كه
خواستار شناخت و طرد اندیشهها و اعمال تبعیض آمیز و
ستم آلوده هستند و برای خود و هم نوعانشان امروز و
فردای بهتری را آرزو دارند.
هیچ امكان ندارد كه میان اشخاصی كه رابطهی غالب و
مغلوب با یك دیگر دارند، گفت و گوی راستین صورت پذیرد.
گفت و گو
(دیالوگ)
مستلزم آن است كه دو طرف خود را برابر احساس كنند...
اما اگر مردان حتی فقط به شنیدن آنچه زنان میخواهند
دربارهی خود بگویند تمایلی
میداشتند بخش عظیمی از مسایل میان دو جنس تا كنون حل
شده بود، چیزی كه در حال حاضر هنوز با تحقق آن فاصلهی
بسیار داریم."
از مقدمه ی كتاب
در همین مختصر دو موضوع مهم نهفته است:
١
- در جوامع مرد سالار كه بیشك جامعهی طبقاتی است
اساساً هیچ گفتگوی راستینی بین انسانها نمیتواند
صورت پذیرد - اعم از زن یا مرد- زیرا صاحبان سرمایه
غالب بر جامعه و ارگانهای اجتماعی ... هستند و سایر
مردم مغلوب محسوب میشوند؛ بیتردید كودكان نیز از این
قاعده مستثنا نمیباشند.
٢
- در این چنین جوامعی به مردان نقش برتر داده شده است
؛ پس در این صورت هم باز زن مغلوب به حساب میآید و
ستم بر او از همین رو ستمی مضاعف است.
"هر زنی كه در صدد برآید از خود و از نقش خویش در
فرهنگ سخن بگوید میتواند سرگذشت دخترانهی دوران
كودكی، نوجوانی و جوانی خود را و نیز سرگذشت بلایایی
را كه به علت جنسیت خویش تحمل كرده است روایت كند. اما
قدرت ذهن و حافظهی او در پژوهش و باز جستن مسایل
گذشته هر اندازه هم كه گسترده باشد سرانجام متوجه
میشود كه همواره یك منطقهی نا روشن وجود دارد:
دورهی نوباوگی كه چیزی از آن به یاد ندارد ولی بستر
شكل گیری و پرورشِ دشواریهای پی در پی و آتی او بوده
است. در سه - چهار سالگی، یعنی در سنی كه قوی ترین
حافظهها نیز خاطرات پیش از آن را به یاد نمیآورند،
هر آنچه در زندگیی فرد به جنسیت اش وابستگی دارد
دیگر تحقق یافته است. زیرا كه در طی این دوره مبارزهی
آگاهانه با ستم و سركوب صورت نمیپذیرد."
بر این اساس من امروز سعی خواهم كرد ببیشتر به این
جنبه از موضوعات متعدد كتاب نام برده بپردازم. زیرا به
نظرم یكی از مسایل بنیادی در تربیت و شكل گیری شخصیت
كودك میباشد. البته بر خلاف نظر نویسندهی كتاب كه
معتقد است در فرهنگ و جامعهی عقب مانده ( از نظر نگاه
به جنسیت، نه تكنولوژی و فرهنگ ) منظور جوامع
پیشرفتهی صنعتی هم میتواند در این مقولهی مشخص عقب
مانده باشد. مثل: ایالات متحدهی امریكا و سایر جوامع
اروپای غربی – احتمالاً خانم بلوتی جامعهی خود را هم
(ایتالیا ) را نیز مد نظر داشته- كه در این جوامع
تعلیم و تربیت كودكان به نفع پسر بچهها صورت میگیرد.
من اما بر این عقیده ام، كه اتفاقاً شاید به همان
میزان نیز به ضرر پسر بچهها هم میباشد! آن پسر
بچهای كه از همان اوان كودكی هر وقت خواسته است گریه
كند به او گفته اند: مگه تو دختری!!! یا این دیگه مرده
گریه نمیكنه!!! وقتی راستی راستی مرد شد به چه دردی
میخورد؟! یك مرد ستمگر، ستمكش بودن خیلی بد است؛ و
ستمگری هم به هر دلیلی بدبختی بزرگی است؛ برای نوع
بشر. حال این انسان بدبختِ، بدآموخته تا آخر عمر علیه
آنچه كه در دورهی
کودکی
یعنی دورهای كه نمیتوانسته با آن مبارزهی آگاهانه
داشته باشد، باید آگاهانه مبارزه كند. اولاً چند در صد
مردان به چنین
مبارزهی
آگاهانهای دست خواهند زد بماند. دوماً، تا چه اندازه
موفق خواهند شد ذهن و فكر خود را از این سموم پاك
كنند. ضمن این كه باید پرسید تا چرخ جامعه بر این
پاشنه میچرخد آیا اصولاً امكان موفقیت وجود دارد؟
نا گفته نگذارم، كه مترجم كتاب هم معتقد است:
" پسر بچه از احساس خود بینی متكبرانهی ناشی از تعلق
به یك قشر برتر- صرفاً بدان سبب كه پسر زاده شده است -
چه آموزش مثبتی میتواند بگیرد؟ تباهی و زیانی كه او
متحمل میشود همان قدر فاجعه بار است كه تباهی و زیان
دختر بچهای ..."
توجه داشته باشید چه در صحبتهای من و چه نقل قول از
كتاب هر جا از زنان
-
به عنوان همسر، مادر، خواهر، مادر شوهر و...-
انتقادهایی صورت میگیرد نه از موضع سركوفت زدن و
محكومیت آنان است؛ بلكه انتقاد از شیوهی تفكر و نوع
برخورد خواهد بود؛ با انگیزهی بر انگیختن آنان به
آگاهی یافتن از عوامل و الزامات تحمیلی برای جلو گیری
از تكرار مجدد آنها.
" برطبق یافتههای علمی مسلم پدر است كه جنسیت فرزند
را تعین میكند. اسپرماتوزوییدها به دو دسته تقسیم
میشوند: آنهایی كه حامل كروموزوم ایكس هستند باعث
دختر شدن جنین میشوند. اما (بر اساس آن چه علم تا به
امروز اثبات كرده است) بارور شدن تخمك توسط كروموزوم
ایكس یا ایگرگ فقط به تصادف بستگی دارد.
با وجود عوامل هورمونی و ژنتیكی، تعلیم و تربیت است كه
عامل و باعث میشود كه كودكان خود را دختر یا پسر
بدانند.
علی رغم اینها: چه بسیار زنان زحمتكشی كه زیر فشار
مادر شوهرهای سنگ دل یا شوهرهای
خشمگین برای به دنیا آوردن فرزند پسر رنج زیارتهای
دشواری را تحمل نكردهاند. اما در میان اقشار پیشرفته
هم این نگرش عقب مانده وجود دارد."
" یك زن
جوان حامله كه لیسانس فلسفه دارد میگوید:
در
خانوادهی من پنج تا دختر به دنیا آمده اند. امیدوارم
كه من مثل مادرم نباشم.
مادر شوهری
از یك خانوادهی شهری مرفه میگوید:
من چهارتا پسر خیلی خوشگل و خیلی سالم به دنیا
آوردهام. امیدوارم عروسام هم مثل خودم زبر زرنگ
باشد."
علاوه بر اینها چه بسیار مسایل منفی را كه به دختر
بچهها و زاده شدن آنان نسبت نمیدهند:
" سخت ترین دردهای زایمان را به زاده شدن دخترها نسبت
میدهند. دختر در ذات خود از همان آغاز، سر چشمهی درد
و رنج است ... دختر بچهها بیشتر گریه و زاری میكنند.
شاید نتوان گفت برای دهقان داشتن چند دختر چقدر رنج
آور است. مردان خانواده از این كه میبینند نیروی كاری
را برای رسیدگی به محصولات كشاورزی از دست دادهاند،
افسوس میخورند... وقتی هم دختری به دنیا میآید، برای
قابله چند تخم مرغ میآورند كه تعداد آنها فرد است
(عدد فرد نشانِ پسراست)
یعنی میخواهند مطمئن شوند فرزند بعدیشان پسر خواهد
بود.
رسم استفاده از روبان رنگی برای اعلام پسر بودنِ نوزاد
گویا به یك مامای مجارستانی برمیگردد، كه در سال
١۹٢۹
این كار را انجام داد، سپس با كار برد آن به موارد
جزیی متعددی گسترش یافت."
از جمله این كه امروزه مثلاً در هلند مادر یا پدر
نوزاد بعد از تولد،
شیرینی را كه هم راه خود به محل كار میبرد بدون
توضیح، هم كاران آنان از نوع و رنگ آن متوجه میشوند
نوزادشان پسر یا دختر است. و حتماً هم رنگ بهتر برای
پسر.
" شیر خوردن بیتردید مهمترین رویداد روزانهی نوزاد
است... (( ایرن لزین )) شرح میدهد كه در نمونه گیری
از كودكانِ پسر و دختر دریافته است كه
٣٤
در صد مادران از شیر دادن به
نوزاد دختر خود داری میورزیدند... به عكس، تمام
مادرانی كه نوزاد پسر داشتند، به
استثنای یكی، همه مایل بودند كه از سینهی خود به آنان
شیر بدهند.
ایرن لزین در گروه مورد بر رسی خود به این نتیجه هم
میرسد:
تمام دختر بچهها در سه ماهگی از شیر گرفته شدهاند و
تغذیهی مختلط از یك ماه و نیمگی آغاز گشته است، در
حالی كه
٢۰
در صد پسرها بیش از چهار ماه شیر خوردهاند و برای
٢۰
در صد از آنان تغذیهی مختلط تا هشت ماهگی ادامه یافته
است... مدت شیر خوردن با شیشه (درشش ماهگی ) برای
دخترها هشت دقیقه است و برای پسرها شانزده دقیقه."
انگار در محیط كار و بررسی ایرن لزین، نیز قوانین
اسلامی حاكم بوده است، یعنی زن نصف مرد حساب میشده؛
پس پسر بچه باید شیر دو برابر دختر بچه نوش جان كند؛
تا وقتی مرد شد رای و شهادت دو زن، برابر یك رای و
شهادت او باشد !!!
ایرن میگوید:
" سر میز غذا توجه پسر بچهها به تشریفات غذا بسیار
بیشتر از دخترهاست... سر میز مادرها
با دختر
بچهها رفتاری خشكتر دارند... آموزش پاكیزگی برای
دختر بچهها زودتر از پسر بچهها انجام میگیرد.
چه بسیاراند زنانی كه با به دنیا آمدن نوزاد دختر با
سكوت یا ترحم آشكار اطرافیان، اقوام و دوستان رو به رو
شدهاند و نیز میشوند و مجبورند كه سركوفتها و خشم و
كین شوهر یا پدر و مادر او را تحمل كنند و از دهان این
و آن بشنوند كه مسئولیت
پسر نشدن بچهها بر عهدهی آنهاست.
دوستی دارم - ایرانی - تعریف میكرد در مناطق ما وقتی
در خانوادهای دختر بچهای به دنیا میآید برخی از
اقوام و خویشان آنان برای احساس هم دردی با والدین
نوزاد به آنها تسلیت میگویند.
" با توجه به سطح كنونی علم چرا هنوز زنان
پیش رفته پس از به دنیا آوردن دختر از
شوهرانشان پوزش میخواهند؟ بدان سبب كه پیش داوریها
ریشههای ژرف در آداب و سنتها دارند و در برابر
پیشرفتهای علمی و تغییرات اجتماعی پایداری می ورزند و
منكر آنها میشوند، زیرا كارآیی و فایده اجتماعی خاصی
دارند. بشر برای رهایی از احساس نا امنی به یقین و
باور نیاز دارد و پیشداوریها نیز همین یقین و باور را
تامین میكنند. قدرت شگفت انگیز پیش داوریها در آن
است كه به افرادی بالغ منتقل نمیشوند كه در هر وضعیتی
شامهی انتقادی - حتی بسیار ضعیف - خود را برای بررسی
و رد آنها حفظ كنند، بلكه از آغاز كودكی به صورت
حقایقی بحث ناپذیر معرفی میگردند و بعدها هم هیچ گاه
به پرسش كشیده نمیشوند.
فرد به رغم میل خود این پیشداوریها را میپذیرد و كسی
كه به بیان و زنده كردن مجدد آنها میپردازد همان
اندازه قربانیشان میشود كه كسی كه آنها را میپذیرد
و از آنها رنج میكشد."
بی دلیل نیست كه جریانات فكری واپسگرا و عقب مانده در
حال حاضر هم، حاضر به قبول این نیستند كه كودكان خود
را در قبول یا رد این یاآن دین تا رسیدن به شرایط
انتخابِ آزاد و آگاهانه آزاد بگذارند. از این رو همهی
ادیان (یهودی، مسیحیت،
اسلام
و...) علیرغم اختلافاتی كه با هم دیگر دارند اما در
تشكیل مدارس دینی به یك اندازه متعصب و مُسرند، و نه
تنها در كشورهای خود كه به اصطلاح
فلان دین، دین رسمی است. بلكه دركشورهای دیگری هم. مثل
دایر كردن مدارس یهودی و اسلامی در كشورهای اروپای
غربی كه مثلاً دین رسمی مسحیت است. و تنها مخالفین این
ستم بی حد و حصر و ظالمانه به كودكان افراد مترقی نو
اندیش، بی دین و كمونیستها هستند. زیرا علاوه بر ضربه
و ویرانی غیر قابل جبرانی كه این گونه مدارس بر جان و
ذهنِ پاك كودك میگذارد، بودجهی هنگفتی هم از در آمد
ملی هر كشور و مردم صرف آن میگردد. به یك معنی و در
كلیت جان و مال بشریت را به ناحق مورد دست اندازی قرار
میدهد.
" پسر یا دختر؟
سایهی این پرشس بر تمام دوران حاملگی سنگینی
میكند،... برای تعیین جنسیتِ نوزاد روشهای سنتی و
عامیانهی بسیاری وجود دارد. بر رسی جزییات این روشها
نشان میدهد كه در تمام آنها امید و آرزوی پسر بودنِ
جنین نهفته است. برخی از آنها حتی به چاره جویی
میپردازند. برای مثال: آمیزش در شبهای بالا آمدن ماه
یا در شب چهارده، خوابیدن روی دندهی راست؛ و
رهنمودهایی نیز برای دوران پس از حاملگی. در برخی
مناطق یك مشت گندم برمیدارند و دانههای آن را
میشمارند اگر تعداد آنها فرد باشد بچه پسر است. اگر
سكهای كه لای لباس مادر میگذارند به هنگام افتادن
شیر باشد، یك پسر به دنیا میآید. زن و شوهر جناق
میشكنند اگر قسمت بزرگ دست مرد باشد پسر به دنیا
میآید. اگر به طور ناگهانی از زنی حامله بپرسند: چه
چیزی در دست داری؟ اول به دست راست خود نگاه كند صاحب
پسر میشود. اگر شكم زن خیلی جلو بیاید پسر میزاید.
اگر سمت راست شكم مادر بزرگ باشد. پسر. اگر سینهی
راست بزرگ تر یا پای راست فعال تر باشد. پسر. اگر زن
حامله خنده رو باشد پسردار میشود. اگر گونههایس گُل
انداخته باشد. پسر. رنگاش پریده باشد. دختر. اگر خوش
بر و رو باشد. پسر. اگر زشت شود. دختر. اگر جنین در
روز چهلم تكان بخورد پسر است و زایمان راحت خواهد بود.
و اگر در نودمین روز تكان بخورد دختر خواهد بود. این
اعتقاد با اعتقاد دیگری پیوند دارد:
كشیشها پیش از رسیدن به این نتیجه كه روح در همان
لحظهی لقاح در جنین وجود دارد، معتقد بودند كه در
مورد پسر حلول روح هشتاد و نه روز پس از لقاح و در
مورد دختر دست كم سی و نه روز دیرتر صورت میپذیرد.
البته این حكم مدتها بعد از حل این مسله صادر شد كه
آیا زنان اصلاً روح
دارند یا نه، و میدانیم چنین پرسشی مدتها طولانی
دوام آورده است."
بد نیست فراموش نكنیم همین حالا كه ما دور هم نسشتیم و
با حیرت و تمسخر به كهنه اندیشی كشیشها نگاه میكنیم.
در كشور خودمان (ایران ) زیر سایهی سیاه و شوم رژیم
جمهوری اسلامی قوانینی بسیار ارتجاعی تر و ضد انسانی
تر از اینها جدای از این كه جزء احكام آسمانی و قرآنی
تقدس میشوند بلكه به عنوان قوانین جزایی بر جامعه
دارد اعمال میشود. مختصر، به قانون مجازات اسلامی در
مورد سنگ سار، زنا، قتل، حجاب ... نگاه كنید. ببینید
سوای از تبعیض ضد انسانی جنسیت، مثل این كه: اگر مردی
زنش را به قتل برساند میتواند دیه ( خون بهاء )
بپردازد؛ اما اگر زنی مرتكب چنین جرمی شود باید قصاص
گردد یعنی حتماً كشته شود. چقدر غیر انسانی و بی پایه
و بدور از علم و منطق است.
و در مورد داشتن فرزند ذكور جدای از آمیزش در شبهای
جمعه و رو به قبله داشتن و خواندن آیات
بخصوصی از قرآن مجید و... برای خنده هم شده سری به "
حلیه المتقین "
معرف و مورد تایید خمینی - چه تایید خودِ كتاب و چه
نویسندهی كتاب- اثر علامه مجلسی بیندازید تا ببینید
فكر، باور و اندیشهی این جماعت تا چه اندازه زن را
پست و حقیر و نا چیز و گمراه كننده ... میشمارند.
من مدتی طولانی است از پیروی، اعتقاد، باور و احترام
زنان به ادیان و اندیشههای زن ستیز و غیر انسانی در
حیرت، تعجب و نا باوریم. بخصوص زنانِ تحصیل كردهای
كه ادعای روشنفكری و نواندیشی دارند و خود را امروزی و
مدرن میدانند.
" بسیاری از نشانههایی كه از تولد پسر خبر میدهند به
سمت راست بدن مربوط میشوند، سمتی كه مهمتر، با
ارزشتر، قویتر و در مجموع فعالتر به حساب میآید.
با دست راست، دست میدهیم، سلام میكنیم، اسناد را
امضا میكنیم، دستور میدهیم، رد میكنیم، مینویسیم،
به دعا میپردازیم، كار میكنیم، غذا میخوریم، اسلحه
برمیداریم، ... در مقابل چپ همیشه بار منفی داشته
است. بیدار شدن از دندهی چپ نشانهی نحسی است. واژهی
ایتالیایی
Sinistro
(شوم ) دو معنا دارد: چپ و سیه روزی. چپ دست بودن نیز
نوعی نابهنجاری تلقی میشود و برای اصلاح آن امروزه به
هر كاری دست میزنند."
در
افسانهی آفرینش انسان در دین
اسلام هم داریم كه: پیدایش حضرت حوا از پهلوی چپ حضرت
آدم بود. و در هر سه دین (یهودی، مسیحی و اسلامی)
عامل اغفال حضرت آدم به خوردن میوهی ممنوع
(حرام)
- گندم یا سیب - و رانده شدن از بهشت همان حضرت زن
میباشد!!!
" اگر نوزاد اول دختر است دومی باید حتماً پسر باشد!
اگر اولی پسر است، قدم پسر دوم نیز مبارك خواهد بود.
اما اگر دو دختر به دنیا بیایند، دومی همواره مایه و
نشانهی سر خوردگی و ناكامی است. در این صورت برنامه
ریزی به هم میخورد، تعداد پیش بینی شدهی دو كودك به
سه بالغ میشود و انتظار نوزاد پسر قوت هر چه بیشتری
میگیرد. اگر نوزاد پسر باشد، قضیه تمام میشود و گر
نه مسله پیچیده تر میگردد و هراس فرا میرسد. جنگ
میان این تصمیم كه دیگر یچهدار نشوند و میل به داشتن
پسر، كه آن همه محبوب و مطلوب است، حادتر میشود."
چه بسیارند دخترانی كه تولد خود را به تقلای پدر و
مادرشان برای داشتن پسری عزیز دردانه مدیون
هستند!
اگر پسر بچهای پای بی شلوار وارد جمعی شود هیچ اشكالی
ندارد. اشكالی كه ندارد هیچ؛ بلكه مایهی غرور خانواده
و شادی میهمانان هم میشود. نشان مردی او را به
نامهای مختلف مثل: دودول، سمبول، ببول، سنجد... با
خوش مزهگی صدا میزنند و حتی اگر بدود وسطِ سفرهی
غذا و بشاشد، باز هم با تشر و سرزنش جدی مواجه
نمیشود. مادران و پدرانی هستند كه حاضرند تا حد
قربانی شدن ببول هم پیش بروند و فخر بفروشند كه بچهی
آنتندار دارند. حال همین شرایط برابر را برای دختر
بچهای در نظر بگیرید كه غفلتاً از دست مادر در رفته
بی شلوار وارد همان جمع شده است. واویلا! چنان آشفتگی
و هرج و مرجی به پا میشود كه تماشا دارد. پدر، مادر
را با نعره و تغیر صدا میزند، مادر داد میزند:
بگیرید این ذلیل مرده را، میهمانان خیلی با غیرت رو بر
میگردانند تا شاهد این آبرو ریزی نباشند. خلاصه دختر
بچه هم كه به خیال خود این مسخره بازیها را به حساب
بازی و شوخی میپندارد پس از بدو بدو به این ور، اون
ور عاقبت در پنجهی یكی گیر میافتد و هم چون اسیر
جنگی به پشت جبههی حیثیت خانواده در حینی كه
نیشگونهای مادر دارد كباباش میكند منتقل میشود.
عادل ترین یا مثلاً اگر ریش سفیدی با گذشت و انصاف در
توی جمع باشد نهایتاً میگوید: بچه است دیگر عقلاش
نمیرسد. خودتان را ناراحت نكنید پیش میآید. حتماً
مادرش متوجه نبوده...
بر همین اساس جمعی از فمینستهای ایتالیایی تصمیم
گرفتند كه برای حل این مشكل و آب كردن یخ
انجماد مغز خشك اندیشان، برای نشان زنانهی دختر بچه
ها هم حداقل یك نام انتخاب كنند
(صوت صوتک)
تا شاید پدر و مادری هم پیدا شوند
و
قربان صدقهاش بروند. بی ترس و بی خجلت؛ به نام صدایش
بزنند و شادی كنند. و داشتن ((صوت صوتك )) را برای
دختر بچه همان اندازه به عنوان عضوی از بدن عادی
بدانند كه
((ببول))
را برای پسر بچه ها.
خوش بختانه امروز در بخش وسیعی از جهان و در كنار
ساحلها و روی چمنها تعداد قابل توجهی از انسانها به
این حد از - حداقل در این رابطه - شعور رسیدهاند كه
بدون توجه به جنسیت در كنار هم بدون هیچ تبعیض و
مزاحمتی هر گونه كه دلشان میخواهد در مورد تن و جسم
خود تصمیم بگیرند. حتی بدون هیچ گونه پوششی به همان
اندازه احساس امنیت و آرامش كنند؛ كه در پوششهای
متفاوت با هم دارند. مهم این كه كودكان آنان نیز در
جمع آنان حضور دارند و هرگز چیز غریبی احساس نمیكنند.
حال بگذارید آنان كه فكر و اندیشهاشان گندیده و فاسد
است، نام این آزاد زندگی گردن را هر چه كه دلشان
میخواهد بگذارند و هر ناسزایی هم دارند نثارشان كنند.
ولی شك نداشته باشند كه آنان از اینان
هیچ به دل نمیگیرند و چنین قضاوتهای غلط و
توهینهایی را صرفاً به حساب ناآگاهی، عقب ماندگی و
جهل آنان میگذارند، زیرا وقتی كه به حافظهی تاریخی
خود رجوع میكنند و قدری آن را به عقب بر میگردانند،
از طرفی شكل مشابهه آن را با افسوس در فرهنگ خویش
میبینند و از طرف دیگر خرسندند كه اكنون در این مقام
و موقعیت دارند زندگی میكنند.
" گروهی از طرفداران حقوق و آزادی زنان در دانشگاه "
پرینستون " در نیوجرسی پانزده مجموعهی كتاب برای
كودكان و
١٤٤
كتاب آموزشی برگزیده در مدارس را طی یك سال تحلیل
كردند. بررسی آنها نشان داد كه پسر بچهها قهرمان
۸۸۱
قصه، اما دختر بچهها فقط قهرمان
۳٤٤
قصه هستند،... در مقالهی حاصل بررسی طرفداران حقوق و
آزادی زنان آمده است: " از همان دورهی آمادگی به بعد،
بچهها یاد میگیرند كه پسرها فرمانده هستند و دخترها
فرمانبر." در
۱٤٤
كتاب آموزشی برای سالهای اول
دبستان
مادرها در آشپزخانه هستند، حال آنكه:
در واقعیت امر،
چهل در صد مادرهای آمریكایی در كارخانه یا اداره كار
میكنند."
این روش كار، تهیه و تنظیم و تدریس كتب به خوبی نشان
م
دهد كه تمام حكومتهای فعلی جهان - جهان سرمایهداری -
چه تلاش مذبوحانهای را میكنند تا جلوی پیش رفت و
آگاهی انسان را در همان دوران كودكی سد كنند. زیرا
منافع آنان كاملاً مغایر با زندگی آزاد و آگاهی انسان
است. انسانی كه اگر از همان كودكی بیاموزد كه به هم
نوعان خود به عنوان یك نوع بنگرند؛ نه یك جنس، یك
نژاد، یك رنگ ، یك ملیت، یك عقیده و یك طبقه، دیگر
جایی برای حكومتهای ظالم و ستمگر كه آگاهانه انسان را
در دستههای فوق دسته بندی میكنند باقی نمیماند.
" انجمن نیوجرسی علاوه بر این هزاران رمان مخصوص
كودكان را نیز بر رسی كرده و فهرستی از "كتابهای
ممنوعه " را به چاپ رسانده و آن را در كتاب خانههای،
مدرسهها و انجمنهای خانه و مدرسهی همهی ایالتهای
امریكا پخش كرده است. از میان هزار كتاب بررسی شده فقط
دویست كتاب را بیضرر دانسته و هشت صد تای بقیه را "
بینهایت مرد پرستانه و مرد سالارانه " تشخیص
دادهاند."
" آرزوهای مجاز برای دختر بچهها در كتاب كوچگی كه در
ایالات متحدهی امریكا منتشر شده است، ترسیم گشتهاند.
بد نیست كه در این جا بخشی از متن را ذكر كنیم؛ پیام
روشنی كه این متن در بر دارد تفكر انگیز است:
مادری انگشت سبابهاش را نشان میدهد و میگوید:
سوت بزن، ماری، سوت بزن تا صاحب یك گاو بشوی
مامان بلد نیستم سوت بزنم.
سوت بزن ماری سوت بزن تا صاحب یك خوك بشوی
بلد نیستم
سوت بزن تا صاحب یك گوسفند بشوی
بلد نیستم سوت بزنم
سوت بزن تا صاحب یك ماهی قزل آلا بشوی
بلد نیستم خوابم میآید
سوت بزن ماری تا صاحب یك بز بشوی
بلد نیستم دندانهایم افتاده
تا صاحب یك شیرینی بشوی
بلد نیستم
سوت بزن تا صاحب یك ماه بشوی
مامان بلد نیستم سوت بزنم
سوت بزن ماری سوت بزن تا صاحب یك مرد جوانی بشوی
ای به چشم مامان، ببین چه سوتی میزنم!"
" اما كودك شخصی جدی است، تلاش گری شگفت انگیز، سر
سخت، خستگی ناپذیز، موشكاف، روشن
بین و دقیق است. همین كه به دنیا میآید كاوش گری آرام
ناپذیر، جسور و كنج كاو است كه مانند فردی دانشمند
تمام هوش و حواس خود را به كار میگیرد و همهی
نیرویش متوجه كسب شناخت فزاینده
است.
تا هنگامی كه به چیزی نرسیده است كه خود آن را كمال
میداند به تجربه و از سر گرفتن
آن میپردازد، شكست میخورد و با شكیبایی بی پایانی
تلاشش را از نو آغاز میكند. همیشه آماده است دل به
دریا بزند و در دنیای بزرگترها كه گویی فقط برای خود
آنها ساخته شده است جلوه گر شود. اما این دنیا به جای
هموار كردن راه پیشرفت وی آن را سد میكند. همیشه در
معرض تمسخر، ترحم، پدرسالاری حمایت گرایانه یا بی
اعتنایی قرار میدهد."
" هیچ آدم بزرگی حاضر نیست فقط برای برقراری یا حفظ
روابط اجتماعی این همه تلاش ورزد و این همه درد سر را
تحمل كند؛ اما كودك، در این راه برای هر چیزی آماده
است. و این شجاعتی است كه در بچههای هر دو جنس یك سان
است.
دسامبر
٢۰۰٢
آمستردام
جعفر امیری |