محاکمهی میلوسوویچ
واقعیت، کمدی یا تراژدی؟
اسلوبودان میلوسوویچ
رئیس جمهور پیشی یوگسلاوی در فاصلهی کوتاهی از قدرت به زیر
کشیده شده و بازداشت گردید؛ و در یک " دادگاه بینالمللی " در
هلند ( لاهه) به عنوان اقدام علیه بشریت و جنایتکار جنگی در
جایگاه متهم قرار گرفت. دادگاهی که در اولین جلسهاش میلوسوویچ
آن را غیر قانون خواند و به رسمیت نشناخت.
اگر واقعیت همین باشد
که رسانههای خبری وابستهی بین المللی و حکومتها مطرح
میکنند، تا حدودی قابل تعمق است؛ یعنی این که ما در یک
دهکدهی جهانی زندگی میکنیم و شخصی در ی گوشه ی آن جنگ
ویرانگری باعث قتل عام و نابودی هزاران نفر شده است. اکنون به
اقتضای احترام به حقوق بشر این شخص باید محاکمه و به مجازات
شود.
اما آن چه غیر واقعی و
غیر جدی بودن این دادگاه و ادعاهای آن را ثابت مینماید این
است که اولن چگونه یک نفر میتواند به تنهایی عامل مرگ و نابوی
هزاران نفرگردد؟ در ثانی چرا مناسبات و روابطی که این جنایات
بر بستر آن صورت گرفته است مطرح نمیگردد؟ خیلی ساده و آسان در
تحلیل و ارزیابی این جنایات عمدن نقش مناسبات و دولت مبتنی بر
آن نادیده گرفته میشود.
موضوع دیگری که این
ابتکار جدید کدخدایان دهکده را به یک کمدی و بازی تبدیل میکند
این است، که آیا از نظر اینان در این دهکده نفس حقوق بشر مطرح
است یا کمیت و تعداد بشر؟ اینان که عمومن ادعایشان اولی است،
پس چرا صدها نفر دیگر را که جرایمی مشابهه مرتکب شدهاند و
دارند میشود، به محاکمه نمیکشند و یا حداقل در معرض اتهام
قرار نمیدهند؟
بر اساس کدام منافع و
کدام سیاست قرعه به نام میلوسوویچ در آمده است؟ چه کسی است که
خبر نداشته باشد نزدیک به ۵۰ سال است در فلسطین حکومت
صهیونیستی اسرائیل و سران آن دارند علیه بشریت و حقوق بشر
بیشرمانهترین سرکوب و سیاستها را پیش میبرند. هم اکنون
روزی نیست که حتا از رسانههای خبری اسرائیل خبر قتل و ترور و
تخریب خانههای فلسطینیان را نشنویم؛ چرا کسی سئوال نمیکند به
چه دلیل اسرائیل زیر بار اجرای قعطنامههای شورای امنیت سازمان
ملل نمیرود؟ و چرا هیچ اقدام عملی علیه قلدر منشی آن انجام
نمیگیرد؟
آیا در دیروز و امروز
ایران حقوق بشر به وحشیانهترین شکل مورد تجاوز قرار نمیگرفت؛
و نمیگیرد؟ مگر نه این که در هر دو رژیم سابق و فعلی ایران
تعداد بیشماری از انسانهای شریف و بیگناه، تنها به جرم
اعتقاد به آزادی و رهایی انسان از یوغ استثمار انسان از انسان
که منشع تمام بیحقوقی به نوع بشر است، ترور شدهاند، دستگیر،
زندانی، شکنجه شده و به قتل رسیدهاند.
آری چنین جنایات
هولناکی اگر بیشتر از یوگسلاوی نباشد کمتر هم نیست. آیا اجرای
احکام، قوانین و مجازاتهای اسلامی در کشورهای مدعی حکومتهای
دینی نقض آشکار و بی چون و چرای حقوق بشر نیست؟ سنگسار، قطع
عضو، درآوردن چشم، حلق آویز در ملاء عام و در نهان، گردن زدن
با شمشیر و و و همه و همه نقض حقوق بشر نیستند؟ که در هر گوشه
و کنار این دهکده و زیر نظر و برابر چشمان کدخدایان آن اتفاق
میافتند؟
به راستی غم انگیز
نیست، که کدخدایان دهکده نه تنها باری از رنج سالیان دراز
مردم شور بخت و ستم دیده برنمیدارند بلکه آن که منافع و
سیاستشان اقتضا کند همواره هم دست و مشاور جلادان بودهاند؛
از هر نظر آنان را یاری دادهاند، که چگونه به شیوههای عقب
مانده و مدرن حقوق اولیهی رنجبران کوچه و پس کوچههای این
دهکده را لگد مال کنند. بی دلیل نیست که در انتخابات اخیر
ریاست جمهوری در ایران همهی کشورهایی که گماشتهگانشان در
دادگاه لاهه و سایر مجامع بیناللملی حضور دارند یک صدا برای
موفقیت او هورا کشیدند و پیروزی را به آن ستمگر و به هم دیگر
تبریک گفتند.
در انتخاباتی که بار
دیگر کسی را در راس قدرت نشاندند، که طی دورهی اول چهار
سالهی خود، همه سویه حقوق بشر در ایران را نقض کرده است؛ حتا
در آستانهی دور جدید فرمانروایی او قانون ضد بشری گردن زدن با
شمشیر - که از مجازاتهای اسلامی است. - و تا کنون عملن در
ایران صورت نگرفته بود به اجرا در آمد.
آری به خاطر منافع و
سیاستهای مشخصی است که صدر اعظم آلمان پیام تبریک خود را حتا
پیش از اعلام نتیجهی انتخابات برای " آقای " خاتمی ارسال
میکند.
این گونه دفاع کاذب از
خقوق بشر، به راه انداختن این بازیها و غم انگیز بودن شرایط
خفت بار کنونی برای اکثریت ساکنان این دهکده چیزی نیست جز تلاش
برای ادامهی بقای نظم موجود و ظالمانهی سرمایهداری.
در صورتی که اگر به
واقع دفاع از نفش حقوق بشر در این دهکده مطرح بود؛ قبل از
میلوسوویچ، نقض کنندگان حقوق بش و جنایتکارن جنگی دیگری بودند
و هستند که میبایست قبل از میلوسوویچ مورد محاکمه و مجازات
قرار میگرفتند. یک به یک رهبران دولت آمریکا و اسرائیل،
پینوشه، خمینی، صدام حسین، ملا عمر و و و
علیرغم تمام اینها
باید تلاش و کوشش کرد و مبارزه نمود تا روزی در عالم واقعیت
شرایطی فراهم گردد، که آمران و عاملان اصلی جنگها،
ویرانگریها، شکنجهها، سنگسارها، قتل و ترور؛ قلدری و قدرت
طلبی، اقدام علیه امنیت بشر و در یک کلمه مناسبات مبتنی بر
بهره کشی انسان از انسان به عنوان عامل درجه یک بر سکوی متهم
و مجرم قرار گیرند؛ جامعهی انسانی عاری از هر گونه بیعدالتی
گردد؛ و بشر در آسودگی و برابری و احترام متقابل به هم در
دهکدهی زیبایی که با تلاش و پیکار خود بنا نموده است بدون
نیاز به داشتن خدا و کدخدا خوش و خرم زندگی کند.
جعفر امیری
چاپ در خبرنامه کانون
زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)
دور جدید، شمارهی ١٢
تیر 1380-
ژوئیه 2001