صفحه نخست - درباره ئه م روله داستان  -  شعر -  مقالات  - متفرقه  -  ترانه سرودها  - از دیگران 

                                      

یک سال از خاموشی شاعر هم دست توده‌ها گذشت

 

" من هم دست توده‌ام

تا آن دم که توطئه می‌کند گسستن زنجیر را "

احمد شاملو (‌‌‌الف بامداد) مشعل فروزانی، که بعد از خاموشی هم چنان گرمی بخش فضای شعر، فرهنگ، و ادب و هنر باقی خواهد ماند.

آن چه شاملو را از سایر هنرمندان هم عصر خودش متمایز می‌سازد، و در راس جامعه‌ی ادبی ما قرار داده است، و آثار جاودانه‌ای از او به یادگار مانده است، جسارت، صداقت، پشتکار و دخالت‌گری هنرمندانه‌اش در بازتاب شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی . . . و در یک کلمه بازتاب انتقادی شرایطی بود که در آن می‌زیست.

شعر شاملو سوای دارا بودن یک زبان قوی شاعرانه که به وسیله‌ی خودش پخته، پرورده و به قوام رسیده بود؛ و علاوه بر این که منعکس کننده‌ی اوضاع جاری جامعه با افت و خیزهای آن بود؛ شعری تاثیر گذار، سازنده و ره‌گشا نیز هست.

شعر شاملو رسالت دارد و دارای هدف است. رسالتی بس سنگین و هدفی بس بزرگ، نوک پیکان شعرش بی‌عدالتی و جور و ستم را نشانه می‌رود و رهایی و آزادی و شادمانی را نوید می‌دهد.

شاملو با برخوری بی‌رحمانه و انتقادی به خود بود، که از کج راه غلتیدن به دام حکومت‌ها و سیاست بازانِ قدرت طلب، گستاخ و سربلند باز ماند و زان پس تا آخر عمر پُر ثمرش شاعری مبارز و آزاده باقی ماند. از مرگ نهراسید و زیستن را به پستی شرم آور می‌دانست.

آن جا که مدافعین دروغین توده‌های رنجبر به روز سخت رسیدند و در شرایطی که خون از شمشیر جلادان می‌چکید، بزدلان چاکر صفت به جای استقامت و پایداری و دفاع از ارزش‌ها و آرمان‌های مبارزاتی، به سیاست بازی غلتیدند و خط توبه و ندامت به بارگاه و مرکز ستم را دیکته کردند.

و این شاملو بود که بانگ برآورد:

" در آن زمان که یاران من

به خاک و خون غلتند به زندان در

تو مرا درس فرومایه بودن آموزی

که توبه نامه نویسم به کام دشمن بر

...

قبای دیبه به مسکوک قلب بفروشم

شرف سرانه دهم وانگهی خرم جل خر!! "

و آن جا، که فدائیان صبح رهائی و پیشتازان چیدن گل خورشید، قلب سیاهی و مرکز ستم را نشانه رفتند؛ و هم آن زمانی که که بسیارانی را زبان از ترس به کام چسبیده بود و در آثار خود از " ساق و چشم یار" می‌سرودند؛ باز این شاملو بود، که آن رزمندگان بی‌باک و دلیر را:

" شیر کوه آهنین مردانی

که توانند دست در کمر گاه دریا حلقه کنند"

سرود.

هم او بود که فریاد بر آورد:

" چهار بند بر تخت عمل،

آن جا که قلب سالم را

زالو تجویز می‌کنند...

به فریادی چاشت سر پزشک را

( بخوانید سردمداران وضع موجود را)

به کامش زهر افعی خواهم کرد."

روزی هم، که روزگار غریب آمد و اهریمنان آدمخوار به هیبت انسان با ردای دین در بر و دستار جهل بر سر، بر سرنوشت خلقی نازل آمدند " شب نهادانی که از قعر قرون آمده‌اند" قلم‌ها را شکستند، دهان  را خورد کردند و دسته دسته جوانان کمونیست، مبارز به بند زندان گرفتار آمدند دژخیمان قلب عاشق‌شان را در جستجوی نور شکافتند و آنان با سرود آزادی " بوسه بر کاکل خورشید" زدند.

نغمه‌ی شعر شاملو دهان به دهان، سینه به سینه، دیار به دیار، شهر به شهر، کشور به کشور را در نوردید و در گستره‌ی گیتی طنین انداخت.

به دین سان بود که رمز بر سردار سرود آزادی خواندن فرزانگان مرز و بومش را به جهانیان گشود:

" دهانت را می‌بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم

قلبت را می‌پویند

مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

...

روزگار غریبی است نازنین"

                                                                یادش گرامی باد!

جعفر امیری

چاپ در خبرنامه کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)

دور جدید، شماره‌ی ١٣ مرداد  ١٣۸۰- اوت ٢۰۰١