در
باز گشت
از کنار
تو چو من باز گشتم
هم از
مهربانیها
هم از
نامهربانیها
حکایت
را به گلها
یک به یک
گفتم
گل در
باقچه
گل در تاقچه را میگویم
گل در
باقچه
خندید
لب
خنداناش گفت:
من گل باقچهام
میمانم
گل در
تاقچهام ساکت بود
با
سکوتاش میگفت:
گلی در قاب هستم!
تنها تصویری از او
گل در
تاقچه
در سینه فشردم
در کنار گل در باقچه نشستم
آسمان
میبارید
گل در دل
بشکفت
پخش شد
عطر بنفش
و هوا
رنگ بنفش بود، بنفش
جعفر
امیری
۵/ ۱۱/
۹۳ آمستردام