مادر
با تو در پهنهی خیالم
به چنان وسعتی میرسم
که زمین مسطح است و هموار
دورترین نقطهاش در دیدرس
و نزدیکتریناش لایتناهی است
به دنبال تو
حرکت نه در یک مدار مدور
برگشت به جای خویش
در گسترهای بی افقام
افقی نیست
تا خورشید در کمرکشش
طلوع و غروب کند
تاریکی نیست
تا ماه در آن نور افشانی کند
ظلمتی نیست
تا ستاره در آن چشمک بزند
ماه و خورشید و ستاره
همه جا و همه وقت
مخمل ابر نمیبارد
دریا نه خروشان
سخرهی کوه نه پیدا
جنگل اما نه انبوه
دشت اما نه تشنه
نه سوخته نه برشته
سبزه بر سبزه
آبی به آبی
آسمان رنگ
بی رنگی
آسمان نیست
زمین است
چه زمینی
کهکشان عرش برین است
بی تو اما
که به بیداریم مادر
همهی زندگیام حزن و حزین است
۹/۸/ ۹۳
جعفر امیری - آمستردام