پشت پنجره
پشت
پنجرهام سبز است
بوته است
یا درخت نمیدانم
هر پائیز
میبرماش
هر بهار
جوانه میزند
قدش از
من بلندتر میشود
جوانههای جواناش شادم میکنند
انبوه
برگهایش شیشه را میپوشانند
نمیگذارند خیابان را خوب نگاه کنم
وقتی که
باد میوزد
جرأت
نمیکنم به بریدناش فکر کنم
ساقههایش به داخل سرک میکشند
برگهایش
برایم دست تکان میدهند
میدانم،
اما
پائیز
در روزی
بی نسیم و باد
اره را
بر میدارم
از بن
میبرمش
گر چه
میشنوم
ساقه از
زبان ریشه
به دندان
اره خواهد گفت:
من بهار
دوباره جوانه خواهم زد!
جعفر
امیری
۱۰/ ۷/
۹۳آمستردام