صفحه نخست - درباره ئه م روله -  داستان - شعر - مقالات - متفرقه - ترانه سرودها - ازدیگران 

                                      

متن زیر در۲۰/ ۸/ ۱۹۹۲، در لندن نوشته شده است؛ و در همان سال در نشریه‌ی " پناهندگان مبارز" در سوئد به چاپ رسید.

در شرایط فعلی که " وطن فروش‌" ترین‌ها هم، سنگ " دفاع از میهن" را به سینه می‌زنند و بد جوری صف دوست و دشمن به هم ریخته است و متاسفانه تئوری‌های " مشعشعی " از طرف برخی افراد، سازمان‌ها و احزاب سیاسی‌ی مدعی " جهان وطن (انترناسیونالیست)"، چپ و کمونیست بافته می‌شود؛ و نه تنها در رابطه با ایران بلکه در: فلسطین، افغانستان، عراق و و و هم تئوری بافی‌های خود را صادق می‌دانند. و کسانی را در این ممالک هم حق و هم سنگ و در دفاع از وطن برابر با کمونیست‌ها می‌شمارند، که برخی از آنان چه درحاکمیت و چه در "اپوزسیون" تا آن جا که در توان داشتند وطن را به ویرانی، تباهی، فساد و نا امنی کشانده‌اند و از همه مهم‌تر جنگ‌های خانمانسوز و خسارات جانی و مالی غیر قابل جبرانی را بر مردم محروم و رنجدیده‌ تحمیل کرده‌اند، که به نظر من ذات‌ طبقاتی‌شان چنین است و در ادامه‌ی حیاط و حکومت خود کار دیگری نمی‌توانند بکنند.

اینک با اندک تغییراتی بار دیگر تصمیم به انتشار آن گرفتم. 

جعفر امیری - ۲٣/۱۱/۲۰۰۷ - آمستردام

 

 

وطن! امروز ایران، فردا جهان وطن ماست!

چه کسی وطن را دوست دارد؟

وطن از آن کیست؟

 

آن که در جنوب در گرماگرم غارت و چپاول ثروت ملی

                                                            علیه استثمارگر و غارت‌گر می‌جنگد؟

عرق ریزان طلای سیاه را استخراج می‌کند؟

 

آن که در شمال در شالیزار کشت و کار می‌کند

دریا دل است و برای نان و آبی دل به دریا می‌زند؟

 

چه کسی وطن را دوست دارد؟

وطن از آن کیست؟

 

آن که چرخ صنعت با سرانگشت او به گردش است؟

زمین از رنج او آباد و مزارع با تلاش او ببار می‌نشیند؟

 

آن که برای آزادی‌اش از عمر و جان مایه می‌گذارد،

زندانی می‌شود و شکنجه و آزار می‌بیند؟

 

چه کسی وطن را دوست دارد؟

وطن از آن کیست؟

 

آن که در کارخانه، در مزرعه، در کوه، در جنگل

در همیشه سنگر (کردستان)

در غربت، آنی سنگر پیکار را خالی نکرده است؟

 

آن که وقتی می‌گوید: کارگرم.

مسخره‌اش می‌کنند؟!

وقتی می‌گوید: دهقانم.

نفهم‌اش می‌نامند؟!

وقتی می‌گوید: زحمتکش‌ام.

هیج‌اش می‌دانند؟!

وقتی مبارزه می‌کند، دار‌ش می‌زنند؟

 

چه کسی وطن را دوست دارد؟

وطن از آن کیست؟

 

آن که از شرق برمی‌خیزد

در غرب به خون می‌نشیند؟

 

آن که آشیانه‌اش را ویران کردند

رنج و محنت آوارگی را بر دوش می‌کشد؟

 

چه کسی وطن را دوست دارد؟

وطن از آن کیست؟

 

 

آن که کار نکرده است و نمی‌کند؟

مفت خورو و تن پرور است؟

 

حاصل تلاش دیگران را غارت می‌کند

و ثروت ملی را به غارت می‌دهد؟

 

چه کسی وطن را دوست دارد؟

وطن از آن کیست؟

 

آن که خورده خوابیده است

فربه و فربه‌تر گشسته است؟

و تنها نشان‌اش از وطن تاجی است میان دو شیر؟

 

چه کسی وطن را دوست دارد؟

وطن از آن کیست؟

 

وطن از آن من است که کارگرم!

وطن از آن تو است که برزگری!

وطن از اوست که زحمتکش است!

وطن از آن ماست که مبارزیم!

 

وطن از آن ماست که می‌جنگیم برای آزادی‌اش

و تن به صلح با سرمایه نمی‌دهیم برای استثمار

 

ما وطن آزادمان را عزیز خواهیم داشت!

ما نمی‌گذاریم غارتگران، مفت خوران و ستمگران

بر سرنوشت و مقدراتمان حاکم باشند!

 

ما وطن را دوست داریم!

حق ماست!

خانه‌ی ماست!

که به زورِ سرکوب و ستم در بند است

که ما به جنگ و قهر و تفنگ آزادش می‌کنیم!

 

آن گاه

هر کس کار کند

هر کس برای سعادت خود و دیگران تلاش کند

هم وطن است!

 

استثمارگران، غارتگران، آدمکشان، زندانبان شکنجه‌گر و مرتجعین

هیچ حقی از وطن ندارند!

 

وطن از آن ماست!

ما وطن را دوست داریم!

 

وقتی متحد شویم

وقتی بازوان کار با دستان رنج به هم گره خوردند

امروز

         ایران

                فردا  

                       جهان

                                وطن ماست!

 

                           ما وطن را دوست داریم!

                           ما جهان را دوست داریم!

 

 

جعفر امیری