يار دبستاني من با من و همراه مني
چوب الف بر سر من بغض منو آه مني
حك شده اسم من و تو
رو تن اين تخته سياه
دشنه بيداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرز تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
مرده دلاي آدماش
دست منو تو بايد اين پرده هارو پاره كنه
كي مي تونه جز منو تو
درد مارو چاره كنه
يار دبستاني من
اول نامهموعموي عزيزم با اين شعر شروع كردم، نميدونم كه كاملا درست باشه يا نه يه دفعه آمد توي ذهنم و تمركز زيادي هم نداشتم
سلام عموي خوبم ! ميخواهم از كسي بنويسم كه آزاد دنيا آمد، آزاده زيست و رها و آزاد رفت ميخوام از كوچه پس كوچه هاي خاطره و دوستي بگويم.
كوچههايي پر از اشك و لبخند، سختي و صفا، دلتنگي و همدلي، كوچههايي كه اگر چه آزاد مردان بزرگي را از دست داد و انسانهايي با رنگ ديگري آمدند ولي تمامي نقش ديوارهايش حكايت دوستيها و صفا و صميميت را ميكند و آن كوچه همانجايي
اگر ميگويند حس دلتنگي براي وطن همان جاست . پر از احساس بودن، بزرگ شدن و باهم زيستن را از سنگ فرش كوچهاش ميشنوي .
در دنيايي كه مرگ انسانيت و مردانگي روز به روز بيشتر نمايان ميشود و بي هدف و هويت زيستن رسم زمانه شده، آزاد مرداني بودند كه با هدف و اعتقاد خود زيسته و هستي و حيات خود را پاي آن ميريزد و سرانجام نيز راحت و بدون دلبستگي به رنگ و لعابش با آن وداع ميكنند .
عمو جان خيلي سخت است كه پيغام رسان دلتنگي و وداع باشي.
دوست خوبت علي مجيدي در پنج شنبه شب ٣٠/۸/۸۷ در بستر خواب به علت ايست قلبي با زندگي وداع كرد .
. ديگه نميتونم چيزي بگم
به همه سلام برسان . خداحافظ